عزيز دولت آبادى

606

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي )

خوش‌خوش چو شمع ز آتش عشق تو فى المثل * گر جان ما بسوخت به جان باز ننگريم اسرار تو ز كون و مكان چون منزه است * ما تا ابد به كون و مكان باز ننگريم سود دو كون در طلبت گو زيان شود * ما در طلب به سود و زيان باز ننگريم چون شد يقين ما كه توئى اصل هر گمان * در پردهء يقين به گمان باز ننگريم در كوى تو دواسبه بتازيم مردوار * هرگز به مركب و به عنان باز ننگريم در بحر عشق گرچه « كجج » « 1 » بر كنار رفت * ما از كنار تا به ميان باز ننگريم ( تذكره دولتشاه سمرقندى ، ص 310 - 316 - روضات الجنان ج 2 ، ص 8 - هفت اقليم ج 3 ، ص 214 - 215 - روز روشن ، ص 572 - 573 - دانشمندان آذربايجان ، 289 - 290 - لغتنامهء دهخدا ، ص 394 - فرهنگ سخنوران ) كحلى تبريزى مرحوم تربيت از بياض گل‌احمد مورخ 1075 اين دو بيت را از او نقل كرده است : شكرلب‌دلبرى ، شيرين زبانى كرده‌ام پيدا * روانبخش از حلاوت دلستانى كرده‌ام پيدا سرت گردم تو هم يكره بگو كز ميل مشتاقى * چو « كحلى » دردمندى ، ناتوانى كرده‌ام پيدا ( دانشمندان آذربايجان ، ص 314 - 315 - الذريعة ج 9 ، ص 908 )

--> ( 1 ) - كجج يا كججان قريه‌ايست از بلوك مهران‌رود از توابع تبريز كه به فاصلهء دو فرسخ از آن واقع شده است .